محمد مهدى ملايرى

355

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

دكتر محمد رضا راشد محصل استاد دانشگاه فردوسى نگاهى به « تاريخ و فرهنگ ايران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى » « * » روزگار ما روزگار شگفتىهاست ، روزگار سردرگمىها ، هراس‌هاى بىدليل ، ادّعاهاى بى جا و هاهاى ديگر ، ما با پيشرفت صنعت چاپ و حكومت رابطه و سرمايه مىتوانيم افتخار كنيم كه هر سال صدها عنوان كتاب جديد داريم امّا نينديشيم كه با اين همه عنوان كه طبعا وجود نويسندگان ، محقّقان ، متخصّصان و خوانندگان زيادى را مىطلبد ، چرا مثلا 3000 نسخه يك كتاب - اگر به كتابخانه‌هاى عمومى و نهادهاى فرهنگى تحميل نشود - در انبارها مىماند و خريدارى پيدا نمىكند ؟ چرا يك نفر مىتواند با داشتن سرمايه و هنر مونتاژ كتاب بنويسد و دانشمند محترم ! هم بشود اما اگر « رنگ گليم بختش را به گيلان كرده باشند « 1 » در صورتى كه « با سوزن گور خود را بكند » « 2 » و اثرى بيافريند بايد چون فرّخى « نشان ممدوحى جويد » كه از پروانه‌هاى ياد شده - رابطه و سرمايه - بابهره باشد تا پس از توصيه‌هاى فراوان و قبول شرايط سخت

--> ( * ) - نوشته دكتر محمد محمدى ملايرى ، انتشارات يزدان ، 1372 . چاپ دوم انتشارات توس ، بهار 1379 . ( 1 ) - مثل كنايه از سياه‌بختى است در مورد پيشينهء آن نك : فردوس المرشديه ص 138 صد جهد همى كنم ولى سودى نيست * كاين رنگ گليم ما به گيلان كردند نيز مرصاد العباد ، چاپ دكتر رياحى ص 639 . ( 2 ) - برگردان يك مثل آذرى است و منظور از آن كارى بىنهايت سخت را ، انجام دادن است . آگاهى بر اين تعبير را مرهون دوست دانشمندم دكتر رضا انزابىنژاد هستم .